
(هركی با تو یه حرفی داشت روش نمیشد بهت بزنه تَهِ دلش خوب میدونست چارهیِ كار، دستِ منه)۲ حالا همین خواهرِ كوچیكِ تو، امروز برا چی برا همین حاجتِ كوچیك، باید هی زار بزنه (تورو تا حالا قسم ندادم به مادرت پنجاه ساله نَه نگفتی به خواهرت)۲ (از سَرِ خودت وا نكن منو هرچی تو بگی، ولی من چی اگه نمیدی اذنِ رفتنو هرچی تو بگی، ولی من چی)۶ (میگی بیان با من، هرچی تو بگی میگی اسیر بشن، هرچی تو بگی آخه عزیزِ من، هرچی تو بگی، ولی من چی)۲ (از سَرِ خودت وا نكن منو هرچی تو بگی، ولی من چی اگه نمیدی اذنِ رفتنو هرچی تو بگی، ولی من چی)۲ *** (پسرایِ من، پایِ عشقِ تو به اینجا رسیدن اینا با رویایِ علمدارِ خودت قد كشیدن)۲ اگه ندی اذن بهشون، فكر میكنن مَرد نشدن بیا خودت بدرقهشون كن تا كه دلسرد نشدن (نگو همینه، حرفِ آخرت هرچی تو بگی، ولی من چی خودتو بذار، جایِ خواهرت هرچی تو بگی، ولی من چی)۲ (میگی فدا نشن، هرچی تو بگی ازم جدا نشن، هرچی تو بگی)۲ آخه عزیزِ من هرچی تو بگی، ولی من چی (از سَرِ خودت وا نكن منو هرچی تو بگی، ولی من چی اگه نمیدی اذنِ رفتنو هرچی تو بگی، ولی من چی)۲ *** آره درسته كه هنوز این پسرا نوجوونن ولی پایِ رسمِ جوونمردونگی پهلوونن دیگه نمونده برامون چارهای جز رفتنشون پسرِ من نیستن اگه سَر بمونه رو تنشون (بیا و امیدو ازم نگیر هرچی تو بگی، ولی من چی گُلایِ منو دستِ كم نگیر هرچی تو بگی، ولی من چی)۲ میگی چرا برن، هرچی تو بگی چرا شهید بشن، هرچی تو بگی آخه عزیزِ من، هرچی تو بگی، ولی من چی (از سَرِ خودت وا نكن منو هرچی تو بگی، ولی من چی اگه نمیدی اذنِ رفتنو هرچی تو بگی، ولی من چی)۲