نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ندایی ز عرش معظم رسیده الا اهل عالم محرم رسیده ببین اولین گریه کن را دم در ببین مادرش با قد خم رسیده سیاهی تنم کرد و به هفت پشتم ثوابش بخواهم نخواهم رسیده بیار اشک سرخ و دلی که سیاه است خریدار اجناس درهم رسیده کمک خواستم از خدا طبق معمول حسینش دمادم به دادم رسیده به فریاد ما میرسد مطمعناً همانکه به فریاد آدم رسیده از این دست من درهمی خرج کردم از آن دست هفتاد درهم رسیده چگونه گدایش غلامش نباشیم مگر خیر آقا به ما کم رسیده سر سفرههای ما غذای روضهاس ببین به زن و بچهام هم رسیده عبا، پیراهن، شال و عمامه رفته شتربان به انگشت و خاتم رسیده تنی زیر مرکب نمانده برایش عقیله به یک جسم مبهم رسیده ---- من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت این کوچههای تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان دادم اگر، جانت سلامت دندان من افتاد، دندانت سلامت حالا که میآیی کفن بردار حتما ای یوسف من پیرهن بردار حتما حالا که میآیی ستاره کم بیاور با دخترانت گوشواره کم بیاور آقا برای خیزران لب را نیاری آقا خداناکرده زینب را نیاری اصلا ببین گلها توان خار دارند پرده نشینان طاقت بازار دارند من حاضرم انگشتر من را بگیرند وقت کنیزی دختر من را بگیرند --- چه قلبای سنگی، چه چشمای هیزی آخه دختر تو کجا و کنیزی حالا که میآیی نیار دختراتو بکش روی اصغر حسینجان عباتو میبینم گوشهای بیگوشواره رو روی نیزهها رأس شیرخواره رو بمیرم ربابت رو این میکشه ببینه توی بازار گهواره رو کجایی ببینی که دستامو بستن توی کوچههاشون سرم رو شکستن منو تشنه بردن رو دارالاماره تنم رو کشیدن به میخ قناره قرار ما باشه ورودی شهر همانجا روی مرکب نیزهها همون جایی که خواهر تو میاد میون نظرهای نامحرمان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد