نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مینویسد به رُخم اشک که عبدِ بدیَم حقِ من بود اگر با غضبت میزدیام من گدای حرم محترمِ سرمدیام شبِ هشتم شد و هر جا بروم مشهدیام هر چه بودم دلم امشب شده مهمانِ رضا جان به قربانِ رضا باد به قربانِ رضا رضا جان، رضا جان، رضا جان، رضا جان یوسفی که همگان را سرِ بازار کشید بارها دستِ شِفا بر سرِ بیمار کشید گلِ بی خار چرا منّتِ هر خار کشید؟ عبدِ معصومِ خدا نازِ گنهکار کشید دوست دارم به حرم مثلِ کبوتر باشم پر زنان دورِ سرِ آلِ پیامبر باشم ***** قربونِ کبوترهای حرمت امام رضا قربونِ این همه لطف و کرمت امام رضا ***** دورِ حرم دویدهام صفا و مروه دیدهام هیچ کجا برای من کرببلا نمیشود هیچ کسی برای من امام رضا نمیشود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد