
موجی رسید، هیبت دریا تكان نخورد آتش گرفت دامنش اما، تكان نخورد او قول داده بود فدای علی شود در پشت در به خاطر مولا تكان نخورد زهرا خودش علیست چرا كم بیاورد چون كوه از مقابل آنها تكان نخورد با هیبت از حریم ولایت دفاع كرد طوری كه آب در دل مولا تكان نخورد مسمار لعنتی، به پرش گیر كرده بود این بود علتش اگر از جا تكان نخورد وقتی نیاز داشت نیازش زنانه بود وقتی دوید خادمه، آقا تكان نخورد آن ضربهی غلاف مگر كه چه كرده بود از آن به بعد بازوی زهرا تكان نخورد