نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من چه قدر با روزای قبلم فاصله دارم قدر تموم قافله بابا آبله دارم حالا اومدی حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی عمو عباسو نیاوردی، چرا تنها اومدی از وقتی که رفتی من کارم به جز هقهق نیست دیگه رقیهات بابا، رقیهی سابق نیست بابا بابا بابایی ***** منی که اصلا یه ماهه از تو خبر نداشتم طعنه شنیدم برای این که پدر نداشتم حالا اومدی خوابن حالا تموم دخترای شام اومدی حالا که نمیتونم بگم اومد بابام، اومدی حالا که سفید شد از نبودنت موهام، اومدی عقیقتو بخشیدی به ساربان، فهمیدم منم النگوهامو به این و اون بخشیدم بابا بابا بابایی ***** تا که سرتو این جوری دیدم، خیلی دلم سوخت منم شبیه موی سر تو، موی سرم سوخت از غصه پرم، خیلی از نبودن داداش علی اکبر دلخورم معلومه وقتی نباشه من همش سیلی میخورم افتادم روی زمین ولی نیوفتاده چادرم دیگه تموم شد حرفام، طَبَق رو بردار عمه بگو حلالم کردی، خدا نگهدار عمه بابا بابا بابایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد