نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مالک دلم همونه که آینه در آینه زهراست زندگیم رقیّه ساداته برا اینه زندگیم زیباست جون من چه قابلی داره بفداش ایل و تبار من اینکه من بندهی تو هستم گفتم حک شِه رو مزار من اسمشو که میشنوم، پرواز میکنم زندگی تازهای آغاز میکنم پرواز میکنم دلیل چشم ترمه رقیه سایهی روی سرمه رقیه از همین هیئت چشامو میبندم پَر میزنم تا حرم رقیه * نذری میده مادرم هر سال قاتلم هق هق و اشکاشه تو حسینیه میگه بچّهام تا ابد رقیّهای باشه شنیدم یه مادری میگفت: چند ساله یه حاجتی دارم خدا دختر بده به بچّهام اسمش و رقیّه میذارم اسمش و که میشنوم، پرواز میکنم زندگی تازهای آغاز میکنم پرواز میکنم بابُالحوائج، ای قبلهی حاجات عشق اباالفضل، ای عمّهی سادات کار من گیره، چی میشه یه امشب سفارشم رو کنی تو به بابات * دختر سهساله میبینم چه کنم اینا همش درده جون میدم، زنده میشم وقتی میبینم چادر سرش کرده جلو چشم بابا با چادر راه میرفتی و میگفت: زیباست نگاه کن رقیّهام و زینب شبیه مادرمون زهراست اسمش و که میشنوم، پرواز میکنم زندگی تازهای آغاز میکنم پرواز میکنم میبری دل تا پوشیه میبندی میمیره عبّاس وقتی که میخندی روی دوش ساقی حرم عبّاس به هستی فرمانروایی میکردی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد