نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابا از سفر برگشتی قربونت برم چرا تو تشت زر برگشتی نامرتبم ببخش چه بی خبر برگشتی بدنت رو جا گذاشتی با یه سر برگشتی اگه دستامو گرفتم رو لب آخه دندونی نمونده واسم ندیده حتی عمو عباسم بین ما دوتا بمونه لطفا یه دفعه اومدی از ذوقت کاشکی گوشوارهای بود مینداختم راستش اولش تورو نشناختم بین ما دوتا بمونه لطفا (لباست پاره لباسم پاره الان گوشوارم کدوم بازاره )۲ لبات پرخونه لبام پرخونه روی مشت زجر جای دندونه (بغل باباش بود من خودم دیدم عروسکم توی دستاش بود) ۲ هی نگاه میکرد منو آخه باباش همراش بود گل موی سرمو دیدم رو موهاش بود پیش من دخترشو میبوسه منو یاد بوسههات میندازه آخه نامردی داره اندازه نمیگه دل منم میسوزه موهای دخترشو میبافه موی سوختهی منو میبینه از خجالت سرم هی پایینه نمیگه دل منم میسوزه یتیمی سخته یتیمی درده همش میگم کاش قدیم برگرده چقدر حرفای نگفته دارم نذاریم تنها دیگه یکبارم بابا بابا بابا ای زدنم بابا منو بیشتر میزد زجر بیحیا منو با پشت خنجر میزد تا میگفم که یواش تر منو بدتر میزد با سر بریده تو به ماها سر میزد حالو روزم دیگه تعریفی نیست کار من چیزی به جز هق هق نیست۲ دخترت رقیهی سابق نیست حق داری اگه منو نشناسی بگو دستات چرا پس همرات نیست بعد چند روزی منو ناز کنی موهای سوختمو باز کنی حق داری اگه منو نشناسی تا که میگفتم بابامو میخوام با پشت دستش میزد رو لبهام منو از بس زد خودش شد خسته رو گونم جای هزارتا دسته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد