نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با زینب انگار راز مگو داره تبسم هاش شرح مو به مو داره کسی اوج عرشو دیده میفهمه چه حسی رو شونهی عمو داره کعبه میشد هر زمان چادر به سر میشد خنده هاش قوت لشکر پدر میشد هرکجا که حرفی از حق علی اومد این رقیه از همه فاطمه تر میشد مثه زینب رجزخونده نه تنها کاخو که شامو لرزونده تا دهان یزید بست دهان ها از هیبتش چه وا مونده رقیه یا بنت الحسین **** تو خط قرمز مذهبی بانو به غیرتی ها مقربی بانو جایی که حیدر دست خدا باشه یقینا تو دست زینبی بانو عقل ها در عجب از کار تو می ماند شیر را نیست جگر تورا بترساند اشک های تو دوصد لشکر رو میندازه نه هرانکه زور داره حیدری داند عموش سربند نمی بنده توون داره تا رقیه میخنده رقیه یک عمو میگه یه سر میزنه که این یه ترفنده رقیه یا بنت الحسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد