لیلا نشسته است اگر در مقابلت مجنون دویده است به دنبالِ محملت لازم نبود اینهمه لشگر کشی کنی گیسو نریخته دلِ باباست منزلت دریا مُرکب است و درختان قلم ولی تنها شمردهاند نَمی از خصائلت عباس رفته مِجمرِ اسفند آورَد از بسکه ریخته همهجا از فضائلت آدم بهانه بود اگر سجده کردهاند جبریل دیده بود کمی از شمایلت امالبنین به بازوی تو وانیکاد بست وقتی که ذوالفقارِ علی شد حمایلت ای دومین علی هنرت را نشان بده بر آلِ فاطمه جگرت را نشان بده میدان محل صولتِ پروردگاریات دشتِ نبرد نعرهزن از تیغداریات آنکه به سر نداشت هوایِ علی گُریخت جانم فدایِ سر زدن و سر شماریات کس را ندیدهام از این خیلِ صد سپاه در گردنش نمانده خط یادگاریات عباس با حسین و خدا خیره گشتهاند باد است و یال و منظرهی تکسواریات سُم میزند به سنگ، زمین داغ میشود عقاب شیهه میکشد آن اسب شکاریات پیچیده مدحِ رزم تو در کاخِ شام، پس تا شام رفتهاست سپاهِ فراریات یک خیمه است منتظرت بی خبر مرو میدان که میروی کمی آرامتر برو آبی نداشت، روی زبانت زبان گذاشت رفتی و دست بر جگرش ناگهان گذاشت زانو نمیکشید بیاید کنار تو از خیرِ جان گذشت و قدم نیمهجان گذاشت تیغی نمیگذاشت که بابا بخوانیاش سر خم نمود گوش به روی دهان گذاشت هرکس که تیغ داشت به دورِ تو حلقه زد هرکس که تیر داشت میانِ کمان گذاشت هرکس که دور بود خودش را به تو رساند هرکس رسید نیزهی خود را نشان گذاشت جایی نماند تا که گذارند زخم تو قومی رسید زخم روی استخوان گذاشت ای داغِ مانده بر دلِ بابا بلند شو یا لااقل به خاطر لیلا بلند شو