نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

كوفه را با تو حسین جان سر و پیمانی نیست هر چه گشتم به خدا صحبت مهمانی نیست موی من را دم دروازه به میخی بستند همچو زلفم به خدا زلف پریشانی نیست زرهم رفت ولی پیرُهنم دست نخورد روزی مسلمت انگار كه قربانی نیست دخترم را بغلش كن به كنیزی نرود چه بگویم كه در این شهر مسلمانی نیست وای اگر یك نفر اینجا تك وتنها گردد آنقدر داغ ببیند كه قدش تا گردد به سرم آمده و باز همان خواهد شد رسم این است و سرم سهم سنان خواهد شد رسم این است كه اول پر او می ریزد بعد از او دور و بر پیكر او می ریزد بعد با خنجر خود بر سر او می ریزد بعد از آن هم به سر خواهر او می ریزد آخرش هم همه بر روی تنش میكوبند نعل تازه زده و بر بدنش می كوبند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد