یك نفر بودم و یك شهر مرا زخم زدند
حاج منصور ارضیپسندیدن1
بازدید2.1K
یك نفر بودم و یك شهر مرا زخم زدند یك تن اما همه از رسم وفا سنگ زدند بی كسم دیده ولی در همجا زخم زدند سنگ آورده و از بام و هوا زخم زدند زخم بر من زده و كرده تماشا كوفه امتحان كرده نوك نیزه ی خود را كوفه تیری آماده شدو با بدنم تمرین كرد نیزی ساخته شد روی تنم تمرین كرد پنجه ای سر زده با پیروهنم تمرین كرد سنگ انداز ببین با دهنم تمرین كرد خواستم تا بپرم از بدنم بال افتاد كارم آخر به ته گودی گودال افتاد