
فریادم از دارالاماره این شده کوفه نیا دلواپسم واسه تو و واسه رقیّهت بهخدا زینب رو نیار که، اینجا جای زن نیست جز بوریا واست، حتّی یه کفن نیست برگرد و هرجوری میشه زینبو برگردون نگذار که رقیّه اینجا بمونه سرگردون، واویلا واویلا کوفه نیا حسین جان، کوفه وفا نداره کوفیِ بیمروّت، شرم و حیا نداره با این لبای زخمی فکر خیزرون و لبتم اینجا شلوغه کوچهها، دلواپس زینبتم هر کس رو که دیدم، یک نیزه خریده قیمت میذارن رو، سرهای بریده برگرد که هنوز رقیّه سه سالش بیشتر نیست تیراشون اندازهی حلق علیاصغر نیست واویلا واویلا