نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از دارالعماره، با یک قلب پر درد میگم ای حسین جان، هر جا هستی برگرد حرف آخرم رو اول بزنم، به زینبت رحمی ندارن از الان برای تقسیم سرا، دارن با هم قرار میذارن سرتو بد میبرن، برا گلوت یه خنجر کهنه میارن برگرد نکنه پرده نشینان حرم بشن بیابونگرد برگرد نکنه روبهرو شه رباب با این حرملهی نامرد برگرد برگرد آه ای پسر عمو برگرد... تو کوفه دل من، غرق اضطراب بود تو مردم چقدر حرف، از بزم شراب بود حرف آخرم رو اول بزنم، سنان مست حیا نکرد کنارت کاش رقیه که میاد، حداقل گوشوارشو دیگه نیاره سخته زینبت باید بپوشونه صورتو با آستین پاره برگرد دم آخری میگم با یه دل پر درد برگرد چقدر خندهی خولی دلمو خون کرد برگرد کوفه آزار داره نیا کوچه بازار داره نیا شمشیر و نیزه بحای میخ و مسمار داره نیا برگرد، آه ای پسر عمو برگرد... فریادم از دارالعماره این شده کوفه نیا دلواپسم واسه تو و واسه رقیهت بخدا زینب رو نیار که، اینجا جای زن نیست جز بوریا واست، اینجا یه کفن نیست برگرد و هر جور که میشه زینبو برگردون نگذار که رقیه اینجا بمونه سرگردون واویلا واویلا کوفه نیا حسین جان، کوفه وفا نداره کوفی بی مروت، شرم و حیا نداره با این لبای زخمی فکر خیزرون و لبتم اینجا شلوغه کوچهها دلواپس زینبتم هر کس رو که دیدم، یک نیزه خریده قیمت میذارن رو، سرهای بریده برگرد که هنوز رقیه سه سالش بیشتر نیست تیراشون اندازهی حلق علیاصغر نیست واویلا واویلا کوفه نیا حسین جان، کوفه وفا نداره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد