
راه چاره برام نموند، نامه نوشتم پشیمونم کاش میگفتم نیای ولی حالا که دیگه نمیتونم شمشیر میخرن، سرنیزه و تیر میخرن کجا داری میای؟ بازار شلوغه، همهی حرفا دروغه چرا داری میای؟ دیگه دیره و تو هم تو راهی وایِ من که بیسپاهی! چی میاد سرت آقا؟ شده غصّهی سفیرت آقا آخرِ مسیرت آقا میرسه به کربلا حسین، حسین حسین حسین... ترسم اینه سهم سرت سنگای تیز و دشنه باشه ترسم اینه دَم آخر حنجر و لبهات تشنه باشه من زار میزنم با نفسهام جار میزنم تو رو خدا نیا نیرنگ میزنن به سر تو سنگ میزنن تو رو خدا نیا نگران شدم برای زینب مسلمت فدای زینب غصّه توی قلبمه خدا رحم کنه به اون سهساله رحم کنه به آه و ناله تازه اول غمه