
عيان میكرد رازِ دل، امان میداد اگر وقتش ميانِ قتلگه، كوتاه بود و مختصر وقتش به جای دردِ دل، كاری مهمتر داشت بَر عهده بيانِ عشق و شرح غم، بماند بعد، در وقتش قرار اين بود، تا فتح برادر را كنَد كامل غنيمت بود در آن معركه، از هر نظر وقتش در آن دربار و آن بازار، با اينكه معطّل شد در آن ساعات طولانی، نشد هرگز هدر وقتش اسارت رفت فرزند خلیل الله، نه! هرگز! بُتی در شام باقی بود، زینب رفت سَروقتش تبر در بَر، درآورد او دَمار از روز شامیها قیامت را رقم میزد، چو میشد بیشتر وقتش هر آنکس جان خود را، وقف زینب کرد طوبیٰ لَه و الّا بیثمر عمرش، وگرنه بیاثر وقتش