نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ادا هرگز نخواهد کرد شعری حقّ مطلب را همان بهتر بدوزد شاعرش در مدح او لب را کجا من میتوانم مدح او گویم اگر عبّاس به غیرت پاک میکردهست جای پای زینب را؟ نخواهم گفت از دردِ اسیری یا غمِ معجر سزاوار است شأن حضرتش شعر مؤدّب را اگر زینب عنانگیر است، حتّی سیّدالاَحرار... به رسمِ عشق پیش او نخواهد راند مَرکب را پرستاری بهجز زینب ندارد حضرت سجّاد که در آغوشِ گرمِ او تحمّل میکند تب را ندارد شام با خود قدرتِ خاموشی او را که خورشید است و بیتردید روشن میکند شب را بهجز زهرا و زینب در توانِ کیست در زنها... که وا دارد به تحسینِ شکوهِ خویشتن، رَب را؟ قدش خَم شد؟، بلی، امّا مصیبتها دلیلش نیست قدش خَم شد که بَردارد ز روی خاک، مذهب را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد