نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خورشیدِ حِلم شمعِ شبستانِ زینب است دریای صبر بندهی طوفانِ زینب است اسلام زیرِ سایهی ایمانِ زینب است با این حساب شیعه مسلمانِ زینب است او رتبهدار مبحث علم قدیم شد ما بین طور اهل تفکّر کلیم شد در درس دادن به ملائک سهیم شد جبریل نیز طفل دبستان زینب است بی ذکر او به وادی عِترَت نمیرسیم بی اِذن او به گریهی هیئت نمیرسیم بی حبِّ او به سر در جنّت نمیرسیم دَخلِ بهشت در پِی دکّانِ زینب است در کوچهی کرامت او کاسهها پُر است از طبخِ روزمرهی او ظرف ما پُر است این سفرهای که دوروبرِ آن گِدا پُر است تولیَتَش به دست حسن جانِ زینب است این شور در محیطِ دلم انقلاب کرد زهرا گرفت دست گِدا را ثواب کرد ما را برای نوکریاش انتخاب کرد این شیعهخانه کشورِ ایرانِ زینب است با بالِ اشک هیچ نماندهست تا دَمشق آنقدر اهلِ گریه کشاندهست تا دَمشق ما را خودِ سهساله رساندهست تا دَمشق یعنی رقیّه تعزیهگَردانِ زینب است ای زائرِ حسین به او احترام کن پای برهنه حجِّ خودت را تمام کن بین نجف به سیّده زینب سلام کن ایوان طلا نمایشِ ایوانِ زینب است در وقت رَزم واژهی او مثل خنجر است از هرچه تیر و نیزه و شمشیر بهتر است زینِ اَبی که زینبِ کرّارِ حیدر است نامِ علی مِدالِ محبّانِ زینب است هنگام خطبهخوانی او آفِتاب شد دنیا به ترک کردنِ ظلمت مُجاب شد کاخ یزید روی سر او خراب شد شامِ سیاه عرصهی جولانِ زینب است در کوچههای کوفه دلِ مضطرش شکست در زیرِ دست و پای اَراذل پَرش شکست نزدیک خانهی پدر او سرش شکست تا روز حشر شیعه پریشانِ زینب است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد