
ای پیامآور خون شهدا؛ یازینب وی تو چون شیرخدا، شیرخدا؛ یازینب ای رسول و علی و فاطمه را پارهی تن ای همه جان جهانت به فدا؛ یازینب اگر از اشک شود، ملک جهان دریایی نشود حقّ تو یکقطره ادا؛ یازینب کوفه و شام و مدینه نه، تمام عالم با پیام تو شده کربوبلا؛ یازینب ای نماز شب تو، برده دل از چار امام ای همه فاطمه، هنگام دعا! یازینب گر نبد خطبهی تو، خاطرهی کربوبلا محو میشد همه از خاطرهها؛ یازینب چه بیارم؟! چه بگویم؟! چه بخوانم به ثنات که خدا زینت أب خوانده تو را؛ یازینب تو حسینبنعلی بودی و او زینب بود همهلحظه همهحالت همهجا؛ یازینب سر آن سرّ خدا گشت جدا از تن، لیک نگهش از تو نگردید جدا؛ یازینب سعی تو با سر خونین برادر رفتن مروه، گودال و صفا، طشت طلا؛ یازینب تو به دور سر او گشتی پروانهصفت گشت بر دور سرت، أرض و سما؛ یازینب خطبهی تو سخن خون خدا بر سر نی یک پیام است ولی با دو صدا؛ یازینب در دل محمل خود، چون دل خورشید بسوز ای هلالت شده انگشتنما؛ یازینب تو به خلق دو جهان راهنما، او سر نی با سرش بود تو را راهنما؛ یازینب از تو زیبنده بود ذکر تَقَبَّل مِنّا بر سر نعش امام شهدا؛ یازینب مظهر صبر خدا، خواست دهد جان از دست تو شدی از دل او عقدهگشا؛ یازینب کیستی تو که به محمل، دمد از ماه رخت جلوهی پنجتن آلعبا؛ یازینب از تو زیبد که بکوبی به دهان دشمن مشت با غرّش یابن الطُّلَقا؛ یازینب تا قیامت همه مردان جهان میگیرند از تو درس شرف و صبر و رضا؛ یازینب بعد مصباح هدی بر همهی خلق خداست روی خونین تو، مصباح هدی؛ یازینب خطبههایت همه یادآور زهرای بتول سخنانت چو علی، روحفزا؛ یازینب یوسف فاطمه از گوشهی مقتل تا شام بر سر نی به تو میکرد دعا؛ یازینب هر کجا خصم، عزیزان ورا میآزرد بود چشمش به تو آن چشم خدا؛ یازینب گوهر اشک تو و خون حسینبنعلی هر دو بخشید به اسلام، بقا؛ یازینب جز حسینبنعلی که او تو و تو او بودی هیچکس چون تو ندیدهاست جفا؛ یازینب از قفا، چشم تو در مقتل و پیش نگهت شد جدا رأس حسینت ز قفا؛ یازینب پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت قلبم از قتل حسین تو شفا؛ یازینب آن ستمپیشه، پی پاسخ دندانشکنت شادیاش گشت مبدّل به عزا؛ یازینب که شنیدهاست زنی با غم هفتادودو داغ گوشهی حبس، کند ناله بهپا؛ یازینب جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته دل شب، گوشهی ویرانهسرا؛ یازینب گل روی تو کجا، دامن ویرانه کجا؟! دختر وحی کجا، شام کجا؟! یازینب پیش چشم تو به لبهای عزیز زهرا به خدا چوبزدن نیست روا؛ یازینب ماه روی تو چو از جور فلک نیلی شد روی خورشید نشد تیره چرا؟! یازینب خصم بر اشک تو خندید ولی بر سر نی گریه کردند برایت شهدا؛ یازینب شعر میثم شرری گشت و جهان را سوزاند گشت تا بهر تو مرثیهسرا؛ یازینب