
تشنهکامی که لب او رَبَّنا برداشته آب را از چشمهسار مرتضی برداشته از وضوی او حیات جاودانه میچکد خضر از مَسحِ علی آب بقا برداشته زحمت خَلقِ تشیُّع را خودش گردن گرفت بارِ ما را حیدر از دوش خدا برداشته کعبه را بیپردهی مشکی تصور کردهای تا علی از شانههای خود عبا برداشته از زمانی که علی حِین قنوتش اخم کرد طاق محراب مساجد انحنا برداشته کار دست قابضُ الارواح داده وقت جنگ ذوالفقارش را به قصد حمله تا برداشته وصلهپینه فوت و فنِّ کیمیای حیدر است بارها فضّه ز نعلینش طلا برداشته روز محشر دستِ حسرت بر سرِ خود میزند هرکه دست از حُبِّ آل مرتضی برداشته آمده که شیعهی حیدر، شفیعش فاطمه است این مُسَبب شد که من را هم هوا برداشته می توان بر شکِّ قلبش با یقین خرده گرفت زائری که در نجف قبلهنما برداشته در حریمش شاعران سرگرم مضمون یابیاند جای جایِ صحن او را محتوا برداشته گنبد و گلدسته را انسان تجسم میکنم گوئیا ایوانطلا دست دُعا برداشته اذن دیدار پسر را هم پدر امضا کند در نجف زائر براتِ کربلا برداشته آن کفن های بهشتی سهم فرزندش نشد پس برای خود حسینش بوریا برداشته