نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عشق و جنون درس الفبای حسین است دل را به حق دادن تمنای حسین است گریان نباشد عرصهی محشر یقیناْ چشمی که مشغول تماشای حسین است اصلا هراسی نیست ما را از قیامت با قطره اشکی که ز دریای حسین است بر کس نیازش نیست در اوج نداری با ثروت است آنکه دارای حسین است اصلا عزاداری برایش افتخار است وقتی خدا هم خود معزّای حسین است از یا حسینم مردگانم فیض بردند هر فیض که باشد ز مجرای حسین است من کربلایم را گرفتم پای روضه پای براتم مهر و امضای حسین است پایین پایش اکبرش را دفن کردند یعنی که اینجا عرش اعلای حسین است همسایه شاه است در جنت هر آنکه در سایهسار سرو رعنای حسین است پیریم زیرا که جوانیهایمان هم نذر جوان ارباْ اربای حسیین است دلتنگی ارباب با او رفع میشد یعنی که اکبر جد و آبای حسین است اکبر نخوان او را بخوانش روح ارباب وقتی نفسهایش مسیحای حسین است ممسوس بالذات است چون جدش اگر چه این جمله مختص به بابای حسین است سخت است این روضه ولی باید بگویم امشب شب تقسیم حلوای حسین است زانوم میلرزد عصا لازم شدم من برخیز که روز مبادای حسین است افتادی و خیلی به این افتاده برخورد تیر عزایت مستقیما بر جگر خورد بر دلم داغی از این داغ تو سنگینتر نیست گل هم اینگونه شبیه تن تو پر پر نیست به خدا ذبح عظیمی که خدا فرموده مه لیلاست یقینا پسر هاجر نیست ریز ریزی ولی از هر طرفی میبینم باز هم هیچ کسی مثل تو یغمبر نیست قطعه قطعه شدی و روی زمین افتادی این همه زخم روی زخم مرا باور نیست عابر کوچه شدی نیزه به پهلویت خورد گرچه در کوچهی تو صحبت میخ در نیست میکِشی روی زمین پاشنه پا اما شاهد شیوه جان کندن تو خواهر نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد