
عشق خونه که از صدای گریه پر شده خونه که از صدای گریه پر شده خونه میبینه حال دختراش پریشونه میخواد بایسته روی پا نمیتونه خودش بوده شهيد طعنههای مردم جاهل تموم نمیشه غربتش امون ای دل به دخترش زخم زبون میزد قاتل دم آخر کنار بچههای زهرا با غربت میگفت با اشک جاری از سر حسرت حسین من تویی شهید این امت سالار حرم، صولت سرداره نه گلدی قانلی عَلَمین گتدون علمداره نه گلدی بابا آت اوسته گلمیردی پیاده گتیردُ نعشین یغیب اکبر تک عباد گتریدون تا تو بودی خیمهها آرام بود دشمنم در کربلا ناکام بود تا تو بودی صورتم نیلی نبود دستها آماده سیلی نبود