شده برپا توی خیمه چه شور و التهابی تو اشکای تشنهلب نیست حتی یه قطره آبی علی اصغر نداره دیگه نه صبر و طاقی میره سوی فرات داره صد آرزو اباالفضل توی خیمه همه دارن میگن عمو اباالفضل اگه قلب تو هم سوخته بلند بگو اباالفضل میره با چشمی پر از بارون تو دلش برپا شده غوغا میگه شرمنده نشم یا رب این دم آخر من از مولا (ابوفاضل) میون خیمه با حسرت چشم براهت نشستم داری برمیگردی اما راه حرم رو بستن ببین با تیر سه شعبه در کمین تو هستند با تیغ و تیر زدن آتیش بر دل تو اباالفضل آخه ریخته روی خاکا حاصل تو اباالفضل میشه آخر غم اصغر قاتل تو اباالفضل خون میباره از چشای من خون میباره از چشای تو خیمه رو کرده عزاخونه نالهی ادرک اخای تو (ابوفاضل) ۴