
شبایِ سردِ مهتابی روزایِ گرمِ بی آبی علی چرا نمی خوابی حال و روزم تماشایی منم و فكرِ تنهایی ترانه های لالایی رو لبای نیمه جونت، اشك نم نمم می باره صبحِ زود عموت ابالفضل، وعده كرده آب بیاره خشكیِ لبهات، سرخی چشمات، قلبِ مادرِ تو می سوزونه سوزِ گریه هات، زخم پنجه هات، تا ابد رویِ دلم می مونه (علی علی علی لای لای) توی آغوشِ گهواره، جونی ندارهِ شیرخواره، چرا بارون نمی باره مادری كه هراسونه، داره با گریه میخونه، لا لا لا لا گلِ پونه كنج خیمه تا میشینه، زانوشو بغل می گیره زیر لب میگه خدایا، شیرخوارم داره می میره دنبال یه كم آب می گرده و كل خیمه ها رو سرمیزنه خالیه ولی، مشكای حرم، هی به سینه و به سر میزنه (علی علی علی لای لای) با روی تشنه و خسته، آروم آروم كه آهسته انگاری چشماشو بسته بالبایی كه خشكیده حالا كه خوابیده كی میدونه چی خواب دیده خواب می بینه كه به رویِ دستهایِ بابا بلنده بعد اون همه تلزی، وقتشه دیگه بخنده خواب می دیده كه بادِ گهواره تنها تا میزنه مادرِشو توی دامن آسمونی ها، فاطمه می بوسه حنجرِشو (علی علی علی لای لای)