
سر به فلك كشیده صف تا شده خاك پای تو دل ز همه بریده دل تا شده آشنای تو دیده فراتِ ریخته، سینه خیامِ سوخته گشته هر استخوان من، یك نیِ نینوای تو حنجر خشك و چشم تر، این نَه عجب بُوَد اگر خنجر آبدیده خون، گریه كند برای تو ذكر دلم خدا خدا، جان و تنم تو را فدا كاش سرم شود جدا، تشنه به كربلای تو چشم به سوی قتلگه، گوش به بانك العطش هر نفسم شراره ای، ز آتش خیمه های تو؟ ای سرت از بدن جدا، ای همه عالمت فدا ذات مقدس خدا، آمده خون بهای تو خصم ستاده هر طرف، نیزه به دست صف به صف كاش كه می شدی هدف، سینه ی ما به جای تو كوه به ناله آمده، سنگ به سنگ سرزده تا شده شستشو به خون، روی خدا نمای تو فدای جان و پیكرت، بعد بریدن سرت از چه دگر بریده شد، دست گره گشای تو ای كه تمام عالمت، ناز كشیده از غمت عنایتی كه میثمت، سر شكند به پای تو