زنده شد در دل من خاطره‌ی استادم

زنده شد در دل من خاطره‌ی استادم

[ حاج سعید حدادیان ]
(زنده شد دَر دلِ من خاطره‌ی اُستادم)۲
در شبِ قدر به یادِ پدرم افتادم

(دَر کنارِ درِ مسجد، سَرِ شب زانو زد
رو به من کرد و به من با دل مُضطَر رو زد)۲

می‌زد از چشم‌ِ تَرَش بر دل من برقِ امید
بر رُخَم بوسه زد و بر سَرِ من دست کشید

گفت ای میوه‌ی دل، روشنی چشمِ تَرَم
شبِ قدر است، برایم تو دعا کُن پِسَرَم

گر چه از بارِ قِیِ شَرم و حَیا آب شدم 
سخت از دیدنِ آن منظره بی تاب شدم

خواستم رازِ دلِ خویش بگویم، اما
گفت با سوزِ دل و مهر و محبت، بابا

طفل نابالغِ من گوهر نایاب تویی
تو زلالی تو‌ گلی پاک تر از آب تویی

آسمان از دلِ تو می‌شنود بوی بهشت
که برای تو‌ خدا هیچ‌ گناهی نَنِوِشت
****
من به چشمِ دلم امشب، تو رو می‌بینم
از بهشتِ نمازت آقا، خوشه می‌چینم

گر چه ما یادِ تو نبودیم، تو دعا گوی جمعِ مایی
کجا قرآن به سر می‌گیری،تَحتِ قُبه تو کربلایی

اگر چه مشکِ سقا، یه قطره آب نداره
گریه نکن عَلی جان، شاید بارون بباره

اَبا صالِح  اَبا صالِح، اَدرِکنی یا مَهدی...

(شهرِ کوفه، مسجد کوفه، سرد وتاریکه)۲
غروبِ عُمرِ این مظلوم، خیلی نزدیکه

دیگه امشب طبیب نمی خوام
طبیبِ من نِعمَ الطَبیبه
دوای من پیش حَبیبه
حبیبِ من نِعمَ الحَبیبه

حَبیبی یا رَسولَ الله، می‌آید مولا....

نفسای آخرِ مولا، شده یا زَهرا
اِلٰهی از فرقِ شکسته، نگه با زَهرا

یادِ روزی که تو مدینه 
پهلوی زَهرا را شکستن

محسنِ شش ماهه را کشتن
هر دو دست عَلی را بستن

توی دستِ یتیمِ کوفه، کاسه‌ی شیره
اما دیگه فایده نداره، عَلی می‌میره

الهی هیچ یتیمی یارب، نبینه داغ دل دوباره
تَنِ حیدر می‌لرزه وقتی، چشمِ طفلِ یتیم می‌باره

کسی از حالِ زارِ زینب، خبر نداره
داره از چشمای اَبَالفَضل، بارون می‌باره

ای برادر بیا که بابا، با چه حالی اِسمِتو بُرده
مُجتَبیٰ و حُسِین می‌بینن، زِینَبِش رو به تو سپرده 

حُسِین...

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امیرالمؤمنین (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های حاج سعید حدادیان

نظرات