
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دیدم شکستید از جفا بال و پرم را دیدم سرشک جانگداز دخترم را دیدم به خون بنشسته اینجا همسرم را هرگز ندیدم محسنم را صبر کردم من قهرمان خیبر و بدر و حنینم با ضربتی افضل ز خلق عالمینم دیدم که نیلی گشته روی نور عینم دیدم که می گرید برای او حسینم در اوج قدرت بودم اما صبر کردم