
دیدی سرِ پیری چه کرد با زینبت این روزگار؟ گفتم به باران بعد از این دیگر در این صحرا نَبار من میروم از پیشِ تو وقتِ غروب، خورشید هم اَمّا تو میمانی و این صحرا و این شبهای تار تاریکه گودال، زمین افتادم نزدیک گودال آشفته بودم، به تو زخمامو نگفته بودم تنها میمونی، همه میرن و تو جا میمونی حسین، حسین... لبتشنه سر گردد جُدا حُکمِ کدامین مذهب است؟ جانان به روی نیزه و جانِ جهانی بر لب است با دستِ پر، از قتلگاه آمد برون هرکس ولی تنهاکسی که میرود با دستِ خالی زینب است دستِخالی رفتم، نمیدونی با چه حالی رفتم دستتنها موندم، تو رفتی و من از تو جا موندم آه از دلتنگی، تو زخمیترین مردِ این جنگی وای وای زینب، وای... زلفِ سیاهت روی نِی دارد چه با ما میکند دنیای بعد از تو چرا با من مُدارا میکند؟ من تا ثریا هم شده دنبال رویت میروم دردِ مرا دیدارِ تو تنها مُداوا میکند سالارِ زینب، شده بعد از تو آواره زینب آتیش میباره، رُبابو کشته داغِ شیرخواره بستن دستامو، به چشمم دیدم بازارِ شامو زینب و یه مُشت حرامی، زینب و مَردای شامی زینب و دلِ شکسته، زینب و دستای بسته وای وای زینب، وای...