
بگو چرا اینقدر جراحت به رویِ پلک تو نشسته بگو کدوم نامردی با سنگ پیشونی تو رو شکسته کی راست رو، به روی نیزهها زده کی سنگ جایِ، بوسهی مصطفی زده کی با مرکب، رو صورتِ تو پا زده وای حسین(۲) دیدم که دورِ تو شلوغ شد ریختن همه با کینهی تو خودم دیدم با چکمه میرفت نامرد به روی سینهی تو میدیدم که تنت رو پشت و رو میکرد نیزه بینِ پهلوی تو فرو میکرد بابا خنجر میونِ این گلو میکرد