
خسته بود آقا تازه روی مَرکبش نشسته بود آقا میزدند سنگ، سرش شکسته بود آقا خسته بود آقا تک و تنها رفت که صدای گریه تو خیمهها بالا رفت دَم رفتن طرف خیمهی زنها رفت تک و تنها رفت تنهای تنها بود تنهای تنها رفت آروم جون من زیر دست و پا رفت هرکی از راه اومد سَرنیزه خرجش کرد پیش همه زینب از خولی خواهش کرد جگرش میسوخت خیمهی اهل حرم پشت سرش میسوخت وسط معرکه موی دخترش میسوخت جگرش میسوخت آخر دنیا سَرِبردن لباس کهنشم دعواست این صدای گریههای مادرش زهراست آخر دنیاست زخم کاری خورده پهلوهای خستش میگه زینب برگرد با چشمهای بستش دریای در خیمه دریای خون گودال زینبت رو کشته این بدن پا مال روضه مکتوفه اونی که به حضرت عقیله معروفه اومده با دست بسته وسط کوفه روضه مکتوفه (زینب زینب زینب الشام الشام الشام)۲ میخوام که سربسته بمونه این حرفام لَطمه لَطمه لَطمه سیلی سیلی سیلی زینب برگشت از شام با صورت نیلی