سرشو اشقیا
حسن عطاییپسندیدن5
بازدید2.2K
سرشو اَشقیا میبُرَّن چقدر بیحیا میبُرَّن بمیرم از قفا میبُرَّن پیش چشم زهرا میبُرَّن شکسته شد سَبوی ارباب وقتی نشست به روی ارباب تو پنجههاشه موی ارباب دشنه رو زد گلوی ارباب دریای خونِ گودال حسین کُشونه گودال نشسته روی زانو مادر میون گودال ای وای... غرق خون گلوش میکردند با لگد پشت و روش میکردند عوض پیرهن نامردا تنشو نیزهپوش میکردند شد قطعه قطعه جونِ ارباب همدم خاک و خونِ ارباب میاد به زیر نعل اسبا صدای استخوانِ ارباب یکی به پهلو میزد یکی به بازو میزد حالا برای غارت سَنان به شمر رو میزد