نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در همین حد که نمودی نظری ما را بس حاجت از دل نگذشته تو روا میسازی از گرفتاریِ ما با خبری، ما را بس مثل هر بار اگر باز بزرگی بکنی بار افتادهی ما را بخری، ما را بس شوریِ اشک چشیدم و نمکگیر شدم دادهای نیمهی شب چشم تری ما را بس ناخودآگاه مقیم درِ مِیخانه شدم جای دادی به گدای گذری، ما را بس **** عطش اَمونشو بریده اشک چشم منو مکیده شیرخواره اینجوری کی دیده لبای بچهم ترکیده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد