نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داره دلم بالا میاد یه سال و نیمه که ندیدمت داداش نمیدونی چی کشیدم زینب تو هنوز ورم داره پاهاش کرب و بلا خاطرمه نشونِ تازیونههاش رو تنمه چقدر کتک خوردم حسین داداش هنوز کبودیهاش رو تنمه اون که یه عمر حیرون بوده منم اون که برات دلخون بوده منم تو نبودی گوشوارمو کشید اون که فقط گریون بوده منم مسافر شام بلا منم همسفر سرنیزهها منم چشت داداش روز بد نبینه دیدم توی نامَحرما منم جانم حسین، جانم حسین... **** تو آفتابه بسترم پیراهن خونیِ تو رو سینمه چی بگم از یهودیا من هرچی از شام بلا بگم کمه به اشک من میخندیدن یه عدهای پَست و یه عدهای حسود داداش نبودی ببینی زینبو بردن تو محلهی یهود اشک منو درآوردن حسین خیلی ماها رو آزردن حسین سایهی تو روی سرم نبود معجرمو غارت بردن حسین شبیه زهرا خم شد کمرم از غم تو میسوزه جگرم آتیش میریختن روی سرِ ما داداش دیگه سوخته موی سرم جانم حسین، جانم حسین... **** بعد یه سال و نیم حسین تنور و خاکسترو یادم نمیره چی کار کنم برادرم غارت انگشترو یادم نمیره حسین من نامحرما بعد تو حُرمت منو شکستنو یه عده مستِ بیحیا دستای زینب تو رو میبستنو من چی بگم از اون شمر پلید با چکه روی سینت میپرید تحملش سخت بود برای من خنجرشو رو حنجر میکشید با نیزه و با سنگ میزدنت پاره شده پیراهن تنت از همه بدتر این بود که داداش نیزه فرو کردن تو دهنت زینبتو دادن خیلی عذاب یادم نمیره گریهی رباب رحمی ندارن این حرومیا ماها رو بردن تو بزم شراب جانم حسین، جانم حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد