در مصائب کوه زینب
ابوذر روحیپسندیدن6
بازدید500+
در مصائب کوه زینب کربلا مونده بود روح زینب بعد یک سال و نیم مجروح زینب روز آخر بیقراره همه جای پیکرش زخم داره روی سینهشه یه پیراهن پاره خواهر هفتتا برادره ولی تنها میمیره غم پیراهنی که کشیدن و یادش نمیره تموم مصیبتها تلافیِ روز غدیره معجر سوخته خداحافظ شَهپَر سوخته خداحافظ دستهای زخمی خداحافظ پیکر سوخته خداحافظ * رفته گودال خسته زینب خنجر شمر و گرفت دسته زینب سر بریدن از همه هسته زینب دور زینب تیغ و تیره ضربهی دوازدهم یادش نمیره شمر خسته شد، جاش رو سنان میگیره خیمهها سوخت، شکسته شد غرور آل طاها انگاری دوباره میسوزه در خونهی زهرا چندتا از بچهها گم شدن میون دشت و صحرا چشمای کم سو خداحافظ زخم رُو ابرو خداحافظ نمیره یادش این مصیبت و بستن بازو خداحافظ زینب، زینب ...