
داره خون میریزه از زخم تنت آروم من فدای غربتت سیدنا المظلوم تو سر و صدا و ازدحام جمعیت پیچیده تو مقتلت زجهی یک خانوم بمیره مادر برات که انقدر ناخوش شدی زیر دست و پاهاشون من بمیرم زجرکش شدی چشاتو وا کن از خیمه به گودال اومده زینب چقدر مضطر، خمیدهتر و بی حاله عمه جانم، عمه جانم عمه جان قد کمانم ***** واقعیه یا چشای زینبت تاره وای خدا مقتله یا گودی نیزاره داره پاشو روی سینهات میذاره از ضریح جوشنت خون زده فواره ذوالجناح آمد و بی صاحب بود ای وای، ای وای، ای وای، امان از گودال مرکبش خونی و بی راکب بود ای وای، ای وای، ای وای، امان از گودال مادرش گریهکنان میگوید ای وای، ای وای، ای وای، نزن ای نامرد خواهرش لطمه زنان میگوید امان از گودال به پا شد جنجال، سرت رو بردن تنت شد پامال، امان از گودال عدهای پیراهنش رو بردن ای وای، ای وای، ای وای، امان از گودال نیزهها حجم تنش را بردند امان از خنجر که بودش لب پر سرت رو آزرد بمیره خواهر به تو از یک قدمی تیر زدن ای وای، ای وای، ای وای، امان از گودال به لبت با نوک شمشیر زدن امان از خولی، امان از نیزه گلوت رو آزرد سنان با نیزه