نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تیغ و تیر و نیزه جای خود اما خنجر انگار به گلوت دخیل بسته محتضر بودی و من دیر رسیدم چشم باز تو رو جبرئیل بسته رو تن مصلح شدت تیر شکسته چجوری زدن که شمشیر شکسته حتی تکههای زنجیر شکسته کل استخونات اون زیر شکسته انگشترت، بد جوری له شده دور انگشت تو این نیزهها بیرون زده همه از پشت تو حسین وای وای... العطش میگی و لشکر میخنده شمر هم از همه بلندتر میخنده به گلوت کندیِ خنجر میخنده جلو گریههای مادر میخنده از بس به خاک چنگ میزنی پر از خاکه تو مشت تو این نیزهها بیرون زده همش نوک انگشت تو **** شلوغه قتلگاهت، چیزی نمونده دیگه از سپاهت چی بود مگه گناهت، ریخته بهم صورت مثل ماهت چیکار کردن، جای بوسههای مادرو نکِشید کندیِ حنجرو شمر حیا کن روی سینهاش دیگه راه نرو چیکار کردن آه مظلوم تو رو حسین جسم معصوم تو رو حسین داره با دست میکشه رگ حلقوم تو رو آه نکش یک نفر جواب نمیده آب نخور هیشکی بهت آب نمیده چشم تو توی خیمه تو خطر افتاد آبروی خیمه از های و هوی خیمه معلومه رفته یکی توی خیمه آخ بمیرم من در آورد اشک رقیه رو وای الان میکُشه بچه رو داره میدوه رو خارا یکی داد میزنه بی صدا بگم صورتم شکسته خوب نمیتونم بابا بگم از کجا بگم از شبی که نفسم نمیاومد بالا بگم راستی گم شدم دنبال سرت بودم بازیچۀ مردم شدم حسین وای وای... یکی ته گودال، لباستو پرت کرد شلوغیِ خیمه حواستو پرت کرد عذاب کردنت منع آب کردنت شبیه گندم هی آسیاب کردنت تمومه حسین، روبرومه حسین زیر و رو شدی، پشت و رو شدی چجوری با مادرت روبرو شدی بی هوا زدن با عصا زدن جلو خواهرت با کف پا زدن خیمهها میسوزه آه و واویلا تمام کربلا میسوزه همهجا جنجاله، غارت امواله تازیانه بعد از صحبت خلخاله آه پر تاول شده پاهای رقیه آه میزنن چنگ به موهای رقیه آه نمیبینه دیگه چشمای رقیه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد