
یکی دستور میداد، غارتش کنید خواهرش داد میزد، راحتش کنید دافع البلایا، سنان سیلی میزنه به کعبةالرزایا دافع البلایا، غریب گیر آوردنش چیکار کنم خدایا دسته جمعی با هم میزدن شدید یه نفر میگفتش جایزَم بدید حرف بد شنیدم گشتم ولی دور و برم یه محرمم ندیدم جای سالم نیست روی بدنت از هم پاشیدی با چی زدنت بیرون آوردم تیرهارو ولی گیر کرده نیزه توی دهنت سیاهه روزگارم تو دل قتلگاه میبینی گره خورده کارم دستمو بد بریده هر کاری کردم نشد این نیزه رو در بیارم **** نیزههای روی تنت دستامو برید دستامو برید، دستامو برید من دویدم حرمله پشتم میدوید پشتم میدوید، پشتم میدوید پاشو داداش تو رو به قرآن مجید قرآن مجید، قرآن مجید باید برگردم جنجاله حرم رفتن دنبال اموالِ حرم دزد زده خیمههارو حرمله با چکمه لگد میزنه دخترارو **** تیغ و تیر و نیزه جای خود اما خنجر انگار به گلوت دخیل بسته محتضر بودی و من دیر رسیدم چشم باز تورو جبرئیل بسته رو تن مصلح شدت تیر شکسته چجوری زدن که شمشیر شکسته حتی تیکههای زنجیر شکسته حتی استخونهات اون زیر شکسته انگشترت، بد جوری له شده دور انگشت تو این نیزهها، بیرون زده همه از پشت تو والا قباحت داره خیمه نرید برادرم رو خیمه غیرت داره والا وقاحت داره زندهست هنوز ببینید انگشتشو حرکت داره