
رها کنید این بدنو، آخه جون نداره انقده خون رفته ازش دیگه خون نداره ای شمر نمیسوزه دلت واسه زخم و جراحاتش نشکن دیگه حُرمتشو نکش پاتو رو صورتش بازی نکن با این رگا شمر بِبُر توروخدا این همه گفتی ناسزا کشتین عزیز دلمو چرا ول نکردین انقده دور و بر این دختر نداری مگه زجر نکِش موی رقیه رو گوشوارشو بردی نَبَر النگوی رقیه رو خاک دو عالم به سرم دور شید از دور حرم زندهست هنوز برادرم حسین وااای... رو به قبلش نکنید قبلهگاهمه قبلهگاهمه این سری که میبَرید سرپناهمه سرپناهمه به شریک زندگی من نیزه نزن نیزه نزن نیزه نزن تمومش کنید، بوی خون گرفته صحرا رو کم اذیت کنید این عزیزِ دلِ زهرا رو نیزهها رد میشن از کنارمو از کنارمو از کنارمو خون گرفته جلو چشم تارمو چشم تارمو بد سیاه کرده شمر روزگارمو روزگارمو آخ زده پنجه تو زلف یارمو روی این صورت زرد و زار پاتو نذار پاتو نذار یکی تَهِ گودال لباستو پَرت کرد شلوغی خیمه حواستو پرت کرد عذاب کردنت، منع آب کردنت شبیه گندم ری آسیاب کردنت به خون گلو خَضاب کردنت حسین واااای، واااای...
یاسین شاملوعالی