نظرات
1 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
عالییییییییی
۲۲ فروردین ۱۴۰۳

تیغ و تیر و نیزه جای خود اما خنجر انگار به گلوت دخیل بسته محتضر بودی و من دیر رسیدم چشم باز تو رو جبرئیل بسته رو تن مُثلِه شُدَت تیر شکسته چجوری زدن که شمشیر شکسته حتی تیکههای زنجیر شکسته کل استخونات اون زیر شکسته انگشترت، بدجوری له شده دور انگشت تو این نیزهها بیرون زده نوکش همه از پشت تو پیروهنی رو که فاطمه بافته پهلوشو پهلوتو نیزه شکافته محرم واسه تو روضه گرفته مقتل نوشته موهاتو کشیدن مقتل نوشته دستاتو بریدن زینب و دیدن، انگاری ندیدن اصلا از جد تو حیا نکردن نحرت کردن اعتنا نکردند با یک ضربه سر رو جدا نکردن با دوازده ضربه سر رو بریدن بدنت رو روی زمین کشیدن خولی و شمر و ساربان رسیدن
1 نظر ثبت شده

عالییییییییی