نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خیمهها برام شده مثل قفس عموجون خودت به داد من برس *** یه اشاره کن خودت به سوی خواهرت با چشای پرخونت یا حنجرت *** تا که دستای منو رها کنه منو از فراق تو جدا کنه عموجونم عموجون (2) *** آغوش تو اوج پرواز منه سینۀ تو محمل ناز منه *** میام و رو تن تو کشته میشم با خونای سرخت آغشته میشم *** هستیمو نذر دوتا چشات کنم تا بشه یهبار دیگه نگات کنم *** دست من میشه بلاگردون تو خون حنجرم یکی با خون تو *** خون حلقم میریزه رو صورتت تا که فارق بشم از خجالتت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد