
خورشیدی و به وقت طلیعه راهی شدی به سمت شریعه پشت و پناه تو میشه عباس دعای خیمه ایشالا که آب بیاری آخر برای خیمه گلای خیمهمون دیگه آروم ندارن خدا کنه تا میرسی دووم بیارن همه میگن عمو می ره که آب بیاره حرفی که میزنه عمو نشد نداره عمو ابالفضل... ولی امید من ناامیده شد قامت شکستهام خمیده وقتی که دیدم تو صحن چشمات بارش اشکو به روی خاکا دست بریده صدپاره مشکو همین که عطریاس توی علقمه پیچید بعدش صدای ناله ی فاطمه پیچید بعد تو فکر غارته لشکر کوفه آمادهی جسارته لشکر کوفه