
خنده بر پاره گریبانیمان میکردند خنده بر بی سر و سامانیمان میکردند پشت دروازۀ ساعات معطل بودیم خوب آمادۀ مهمانیمان میکردند از سر کوچۀ بی عاطفه تا ویرانه سنگ را راهی پیشانیمان میکردند هر چه ما آیه و قرآن و دعا میخواندیم بیشتر شک به مسلمانی مان میکردند شرم دارم که بگویم به چه شکلی آن جا وارد بزم طرب خوانیمان میکردند بدترین خاطره آن بود که در آن مدّت مردم روم نگهبانیمان میکردند هیچ جا امنتر از نیزۀ عباس نبود تا نظر بر دل حیرانیمان میکردند شاعر: علی اكبر لطیفیان ***