نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدای پردهپوشم آبرومو نبُرده بازم تو لیلةالقدر منو به تو سپرده علی علی علی جان... وقتی که با عشقِ تو گِلم رو میسرشتن اسمتو با خطّ خون روی دلم نوشتن سنگ تموم گذاشتن برام تو عالَم ذر خدا منو آفرید فقط به عشق حیدر علی علی علی جان... فریب داده منو زمونه تا میتونست لیلهی قدری دلم قدر تو رو ندونست پشت منو شکسته سنگینیِ گناهم چهجور بگم یا علی با این روی سیاهم؟ علی علی علی جان... خجالتِ این حدیث چقدر میده عذابم که هست روز محشر با تو حسابکتابم از خدا خواستم خودش برام یه کاری کنه پیش شما تو محشر آبروداری کنه از خدا خواستم منو به عشقِ تو ببخشه ببینی صورتم از نورِ تو میدرخشه علی علی علی جان... **** بغضِ شبِ آخره توی گلوی کوفه از مژهی آسمون ستاره زد شکوفه زمین در اضطرابه، عرش خدا میلرزه بال و پَر تموم فرشتهها میلرزه نخلستونای کوفه پریشونه پریشون لشکرِ باد و طوفان سینهزن و نوحهخون وقت اذون یتیما اسم تو رو میبردن از سهمشون گذشتن برا تو شیر آوردن اذان بگو علی جان وقت اذونِ صبحه محراب کوفه امشب شسته به خونِ صبحه شمشیر زهرآلود وقتی که بالا میرفت نالهی سجّاده تا عرش معلّی میرفت روح همه أنبیاء، دل حسین و حسن تموم آفرینش، فاطمه میگه نزن ولی علی راضیه بزن که خیلی دیره بزن که دیگه روزی هزار دفعه نَمیرم فضای این خاطره پُر از غبار غمه شکسته شد گوشواره تو صورت فاطمه از لب مولا علی شنیده شد ندایی ای یل اُمُّالبنین عباسِ من کجایی؟ ای پسرم تو ماه عشیرهی حسینی یادت باشه عزیرم ذخیرهی حسینی از قصّهی مدینه یه عمری غصّه خوردم ای پسرم زینبو به دست تو سپردم به پیش چشم دختر، پدر میون بستر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد