نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آمدم سوی خرابات که آباد شوم دیگر از بندگی غیر تو آزاد شوم خاکسارِ در مِیخانه شدن شیرین است چه نیازیاست که من پیرو فرهاد شوم آمدم تا زِ تجلای جمال علوی آنقدر مست شوم تا همه فریاد شوم جرعهای دِه که به چشم دل من نور دهد تا به دیدار جمال شهدا شاد شوم تا نمردم به من از جام طهورا بچشان پاک کن پاک که چون لحظهی میلاد شود کاش مانند کبوتر به سراپردهی تو نفسی بال زنم همنفس باد شوم به غلامی که زِ اشکش همه آفاق گریست کرمی کن که چنان خادم سجاد شوم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد