
خاک صحرا گردیده محترم که آمد از حرم روح حرم کربلا میگوید با فخر و ناز که من از عرش اعلا بهترم گشتم معوای حسین بوسیدم پای حسین (کربلا کربلا)۳ کربلا کرب و بلا خواهری را غُصّه گردیده اوج سینهاش در غوغا بر لب سکوت دلشوره دارد و مینِگرد قامت یارش را مات و مبهوت میگوید یَا بنَ الزَّهرا نبینم داغ تو را (کربلا کربلا)۳ کربلا کرب و بلا چشم رُباب چون ابر بهاری هر لحظه کار او بیقراری بوسد لب اصغر و میگوید سر غنچه کجا نِی سواری ای وای از دل رباب سوزد حاصل رباب (کربلا کربلا)۳ کربلا کرب و بلا