نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای چارهی دلم، بیچاره بنگرم رحمی نما بر این، بر دیدهی ترم تاریک شد افق، تا رفتی از بَرم بیکس شدم دگر، ای سایهی سرم دل گشته مبتلا، بر درد بی حساب اما میان ما، وای از دلِ رباب «واویلتا حسین» در خون تپیدی و، خون از سرت گذشت صدها هزار تیر، بر پیکرت گذشت از قتلگاهِ تو، تا مادرت گذشت یا در شبِ دلم، ماهِ سرت گذشت یک جمله گویمت، سربسته آفتاب در بین بیکسان، وای از دلِ رباب «واویلتا حسین» یک دشت کشته و، یک قافله اسیر گویی گذشته است، آن عهد دلپذیر برخیز یا أخا، دستِ مرا بگیر بنگر حریم خود، ارباب بینظیر هر گوشه تشنهای، لبریزِ اضطراب اما به جانِ تو، وای از دل رباب «واویلتا حسین» بر التماسِ من، یک دم نظر نما بر حالِ خواهرت، جانا گذر نما امشب دعا برا،ی منتظر نما همراه نالهی، مهتاب در حجاز ندبه نما بخوان، وای از دل رباب وای از دلِ رباب، وای از دل رباب «واویلتا حسین»
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد