
توی بستر نفس هام به آخر رسیده سرفه بی امونم،امونم بریده پیروهن تازه دیگه ندارم بپوشم لاله ردّی به روی لباسم كشیده تن ام از اه خستم میلرزه شونه توی دستم میلرزه ساقه ی شكستم میلرزه از من دیگه نمونده جون مولا میگه پیشم بمون صورتم رو نمیشه رو بالش بزارم ناله هامو با زحمت تو سینه میذارم زیر باره غم تو علی جان خمیدم مرد خونه بیا حاجتم رو روا كن رفتنی ام برام یك كفن دست و پا كن با دو زانو نشین جون من روبرویم پیش این در نشین میخ در رو نگاه كن سو سو میزنه این ستاره باز این دل یه دلشوره داره برای حسین بی قراره وقتی میره به كربلا میشه از تن ... در بهارم خزون میزنه رنگ زردی آشنا شد سفیر تو با كوچه گردی زار و بی كس میزارم سرمو رو دیوار توی كوفه نمونده به جز طوعه مردی گرده غم برویم نشسته دسته كینه دستامو بسته سنگاشون لبمم رو شكسته آقا آقا میا میا كشتن تو شده آب خوردن براشون سوی حنجر گرفته شده خنجراشون حرف معجر،النگو و خلخال اینجا از برای جهیزیه ی دختراشون هرچی داشتن دادن تیغ و نیزه خریدن واسه زینب لباس اسیری بریدند تیر و نیزه كنار امون نامه هاشون نقشه شوم واسه چشم سقا كشیدند رو خارا میمونه پر تو بعد ساقی لشكر تو آواره میشه خواهر تو جون زهرا میا میا سمت این قوم بی حیا رحمی كن بر جون لیلا