نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو هستی پسر فاطمه و حیدر کرار ابالفضل تویی شیر حسین ابن علی رهبر احرار ابالفضل تویی قبله دلهای گرفتار ابالفضل تویی بر سپه کرب و بلا سید و سالار ابالفضل تو در روز جزا نیز امیری و علمدار ابالفضل تویی صاحب شمشیر شرر دار ابالفضل تویی وارث علی در صف پیکار ابالفضل تو در دامن گهواره شدی عاشق دلدار ابالفضل تو را حضرت زهرا شده در علقمه زوار ابالفضل تو شمع دل و جانی تو آن تشنه ترین ساقی دل سوخته در آب روانی تو امید جگر سوختهی تشنه لبانی تو علمدار بزرگ ولی عصر، شه عصر و زمانی ببری پیش روی مهدی زهرا علم کرب و بلا را تو در اوج عطش بودی و بر آب روان دست ندادی سر و جان را به کف دست نهادی، به حرم روی نهادی سپه از چهار طرف ره به تو بستند و دل پاک تو خستند به کف تیغ و به دستت علم و مشک به دوش ز حرم زمزمه تشنه لبان بود به گوشت به فلک رفت خروش که به یک حمله ز تیغت همه گشتند فراری همه گفتند که احسنت چنین نیرو و این بازو و این صولت و این هیبت و این شوکت و این غیرت و این همت و ایثار زهی میر و علمدار، زهی فاتح پیکار که با حمله او ریخت بهم میمنه و میسرهی لشکر کفار به یک حمله برانگیخته تحسین علی شیر خدا را اگر کسی ز جمالش نقاب بردارد فلک نگاه خود از آفتاب بردارد به غیر نام ابالفضل هیچ نامی نیست که این چنین ز دلم اضطراب بردارد به سنگ فرش حریمش کسی که معتقد است اگر که آب بریزد گلاب بردارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد