نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو معروف و ملقّب به شَه و سلطانی نه فقط شمس و شموسی که مَه تابانی رخ زیبای تو دل میبرد از عالمیان چشم بد دور که هم جانی و جانانی جانا به سرِ عشق تو من عاشق و دیوانه شدم مست شد دلم از نام تو گر ساکن مِیخانه شدم باز هم مست و مجنون شدهی طرّهی جانانه شدم جانم به تو که سایهی این همه مستانی جانم به فدای تو که شهنشاه خراسانی جانم که امام رضایی و حضرت سلطانی ای که بانی عطا و کرم و احسانی دست خالی نرود از درت هیچ انسانی همه عالم به گدایی درت مفتخرند چشم بد دور که هم جانی و جانانی جانا به درت آمدهام تا که پناهم بدهی امشب زِ کرم خط امانی زِ گناهم ندهی از کوی تو جایی نروم تا که تو راهم بدهی جانم که شفای منی و مرهم و درمانی جانم به لب تشنهی من نَمنَم بارانی جانم که فقیرت هستم و حجّ فقیرانی ای که تو شاه و امیر و عالم امکانی صاحب و مالک مُلک کشور ایرانی چه بهشتی بُوَد آن صحن و سرات حضرت عشق چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی جانا غرق رویای تو شد این دلم از یاد حرم دل هم به همان گوشهای از صحن گوهرشادِ حرم مات شد گرهام با مددِ پنجره فولادِ حرم باز شد جانم به نگاهت که دلم مست و هوایی شد جانم که دلم از سر لطف تو خدایی شد جانم دلم از صحن و سرات کربُبَلایی شد جانم یا امام رضا مدد...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد