صدای نَمنَم بارون، که میریزه روی شیشه
مهدی اکبریپسندیدن7
بازدید3.8K
صدای نَمنَم بارون، که میریزه روی شیشه توی این هوا یه زیارت، نرم خدایی نمیشه صدای نَمنَم بارون، خیسه تمام خیابون یهو دیدم خودمو وایسادم مقابل ایوون السلامُ علیک یا امام رئوف.... صبح و ظهر و عصر و نصفه شب نداره اینجا توی هر فصلی بیای فقط بهاره اینجا درِ این خونه همیشه روی هر کس بازه حتی ارمنی مریضش رو میاره اینجا به امید اومده تا ازت بگیره کمک آخه هیچکی نداره به دست لطف تو شک همه از حرم تو تبرّکی میبَرن چه شفای مریضاس همین نبات و نمک سلطانم امام رضا، جانم امام رضا... صدای نمنم بارون، صدای پای فرشته نفش کشیدم و دیدم، هوا هوای بهشته صدای نمنم بارون، سنگای صحن تو خیسه اشک چشم زائرت رو زمین داره مینویسه السلامُ علیک یا امام رئوف... چهجوری یادم بره پنجرهی فولادو خاطراتی که دارم با صحن گوهرشادو کوره چشم دل من اگه نمیبینم که جلو چشمام شفا دادی کور مادرزادو ندیدم بهخدا مهربونتر از تو کسی تو که راه نجات کبوتر از قفسی تو که ضامن آهو شدی میدونم آقا شب اول قبرم به داد من میرسی سلطانم امام رضا، جانم امام رضا... یا غریبَ الغربا، یا معینَ الضعفاء تویی که نظر داری شبانه روز به زائرا فرشتهها مجنونن، تپش تپش میخونن همگی دیوونهی سلطانِ خراسونن صد و دَه بار میزنم نعرهی یاهو عشق من فقط تویی ضامن آهو اسم تو که میبَرم میشه هیاهو عشق من فقط تویی ضامن آهو