نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به عمو دلداده، راهیِ جهاده کم سن و سال اما، توی جنگ استاده کوه استواره، علوی تباره توی رگ و ریشهش، خون ذوالفقاره عسل میریزه از لبای قاسم با دعای نجمه راهیِ میدونه قدمهاش ثابت کرده که میتونه با نگاش تقدیر جنگو برگردونه جوشن اگر نکرده تن، شیر تهمتنِ حسن مثل علی دلاوره وقت نَبَرد تن به تن جانم پسر حسن جانم جگر حسین وقتی میرفت انگار، حسن میرفت میدون حسین تماشا کرد، با حال پریشون نوههای حیدر، میرن دونه دونه احوال حسینو هیچکی نمیدونه با این که سیزده سالشه اما مثل اباالفضله وقتی رجز میخونه میگه اللهاکبر و مثل حیدر تو جنگ صفّین تیغو میگردونه بزن که از سپاه کوفیان جگر درآوری بزن که از حرامزادهها پدر درآوری حسن حسن...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد